قطره محال اندیش 2
گفت و گزار سپنج
Review

شب به پايان ميرود، و من به خيام ميانديشم که اين ماه «بسيار بتابد و نيابد ما را!» بيگانه وار ميروم و مينگرم، پي چه ميگردند و به چه ميچرخند چشمان من؟ جهان در بهت من صامت ميماند. پي چه ميگردم؟ پايان سرگيجهي سماعي که آغاز کرده بودهام آيا نزديک نيست؟ ميدانم، دانستهام که جهان را بيش از يک بار نميتوان آزمود، و من آن را آزمودهام. يک بار، يک بار. آب را يک بار مينوشيم، عطر نان را يک بار ميبوييم و آسمان را، ستارگان را يک بار ميبينيم و دريا را، وزن را... و علف را يک بار در بهار... و باقي همه تلاش استو بهانهي تلاش به اميد يافتن همان «آن» نخستين. پس آيا تکرار نميشويم؟ تکرار از دورترين گذشتهها تا امروز؟ و آيا آدميان زمين، همه صور يک انسان نيستند که تکرار ميشوند تا در جايي و نقطهاي و مجالي يکي از آن صور بتواند آفروديت، يک غول يا يک گل آفتابگردان بيافريند به نجات آبروهاي رفته پيشينيان خود؟ چشمانم به جستجوي کدام منظر تازه در جهان ميچرخد اگر وامدار حقيقت و زيبايي ساده آدمي نيستم؟
رزرو کتاب